تنها برو...
اولین روز بارانی رابخاطرداری؟؟
غافلگیرشدیم..چترنداشتیم..خندیدیم ..دویدیم و به
شالاپ
وشلوپ های گل الود عشق ورزیدیم...
دومین روز بارانی را چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی.
چتر اورده بودی من غافلگیر
شدم.
سعی میکردی من خیس نشوم و
شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود...
سومین روز چطور؟گفتی سرت درد میکند حوصله نداری
سرما بخوری.
چتر را بالای سرخودت گرفتی وشانه سمت راست
من کامل خیس شد...
وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟
که بایک چتر اضافه آمدی
ومجبور بودیم برای اینکه پین های چتر تو
.توی چش وچالمان نرود
دو قدم از هم دورتر برویم....
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم.تنها برو...


[ پنجشنبه 04 مهر 1392 ] [ 18:29 ] [ stgirl_1377 ]
[
ارسال نظر(2)
]










